X
تبلیغات
نماشا
رایتل

66.249.79.62

یکشنبه 18 آبان‌ماه سال 1393

دوست عزیز دیدم مصرانه هر روز، روزی چند بار سر میزنی اینجا

گفتم یه چیزی بنویسم حداقل دست خالی نری 


یعنی همچین ملی بامرامی هستم هاا




شاید بیام دوباره بنویسم

اصلا فقط به خاطر تو دوست عزیز


نظرت چیه؟


41

جمعه 25 آذر‌ماه سال 1390

چند وقت پیش یکی از دوستان یه فیلم مستند کوتاه تو فیض بوک شیر کرده بود به نام "در آن سوی" فیلم روایت زندگی یه دانشجو در خارج از کشور هست. خوب من این فیلم رو خیلی دوست داشتم و به نظرم خیلی خوب ساخته شده بود اما چیزی که میخوام درباره اش بنویسم  خود فیلم نیست بلکه نظراتی هست که دوستان برای این فیلم کامنت گذاشته بودن. 


یه عده از دوستان "خارج نشین" بودن که گفته بودن این فیلم کلا چرته و ارزش وقت گذاشتن نداره شرایط خارج خیلی هم خوبه تو ایران آدم افسرگی میگیره نه خارج که میتونی هر جوری که میخوای عشق و حال کنی.


یه عده دیگه "خارج نشین" بودن که میگفتن آره فیلم خوبیه اما شماها! به جای دپ زدن بیاین از ما یاد بگیرین و اینقدر ایران ایران نکنین. سعی کنین خودتون رو قاطی جامعه کشوری که هستین بکنین حالا که شانس! داشتین و اومدین خارجه باید تا میتونین سعی کنین گذشته رو فراموش کنین و اینجا رو درست بسازین


یه عده دوستان "داخلی " بودن که معتقد بودن خوشی زده زیر دلتون اگه نمیخواین بیاین جاها عوض! 


یه عده دیگه میگفتن چو ایران نباشد تن من مبااد! دنده تون نرم میخواستین نرید خارجه !! میموندین همین جا بالاخره با هم یه خاکی تو سر این مملکت میریختیم!  


عده ای دیگه معتقد بودن که ایرانی جماعت هر جا باشه فقط غر میزنه و هیچوقت راضی نیست.


راستش دلم میخواد نظر شماها رو هم بدونم.

این لینک فیلم در یو* توب


 دوستانی که ایران هستن میتونن از طریق این لینک فیلم رو  اول از لینک یو* توب دانلود کنن بعد ببین. البته خب "فیل خیس" هم لازم دارین واسه دیدنش 


منتظر نظراتتون هستم

40

یکشنبه 20 آذر‌ماه سال 1390
این یادداشت رمزدار است. لطفا برای مشاهده آن رمز عبور را وارد کنید.
رمز عبور:

39

جمعه 18 آذر‌ماه سال 1390

آقا جان هوووووووووق! نه غلیظ تر، حوووووووووغ 

آخه این چه کاریه با من میکنین؟ این چه وضعشه ؟؟؟؟ دارم فیلم میبینم با زیر نویش انگلیسی یارو توش میگه که از eel sushi بدش میاد. تو دلم میگم از بس بی سلیقه ای ! مگه میشه آدم از سوشی بدش بیاد؟ بعد در راستای فضولی تو  ایمیج گوگل سرچ میکنم eel sushi نتیجه اش میشه این. باز میگم عه من که از اینا خوردم خوشمزه هست چه بی ذوقه این یارو. بععععععد در راستای اینکه یه ریزه دایره لغتم رو بهتر کنم خود eel رو سرچ میکنم ببینم چه نوع ماهیی هست نتیجه اش میشه این  خوب خدا جون این شوخی ها چیه با من میکنی ؟؟ حالا من دیگه چطوری با ذوق برم سوشی فروشی؟ آخه چرا به این راحتی لذت های کوچیک زندگی آدمو ازش میگیری؟هااا؟ منظورت چیه یعنی من از این به بعد با دیکشنری برم سوشی فروشی؟ هااا؟ میخوای بزنی تو سرم که زبان بلد نیستم یه همچین لغتی رو بلد نبودم؟ نه جدا خدا جون چی فکر کردی با خودت؟! فکر کردی من اون ریدینگ های آیلتس رو حفظ میکردم؟؟ 


پ.ن: دچار یه مرضی شدم . میام پست میزارم بعد پابلیشش نمیکنم. به نظرتون خطرناکه؟ درمان داره؟ 

38

چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1390

پریشب حوالی ساعت 5 صبح بلند شدم برم آشپزخونه آب بخورم. همینجوری با یه چش بسته یه چش بااز لخ لخ کنان داشتم میرفتم تو آشپرخونه چراغ رو که روشن کردم دیدم یه چیزی مثل فشنگ دویید رفت زیر یخچال! یعنی میخوام بگم به معنی واقعی کلمه داشتم سکته میکردم قلبم بوم بوم میزد، دست و پاهام شل شده بود دهنم تلخ شده بود نمیتونستم تکون بخورم. فقط داشتم با وحشت اون نقطه رو نگاه میکردم. اون چیزی که دیده بودم رو اصلا باور نمیکردم! خونمون موووووووووووووش داره


با بدبختی خودمو رسوندم تو اتاق از ترسم همه چراغ های سر راهو هم روشن کردم رفتم چاهارزانو  نشستم رو تخت. یه کم نفسم که سر جاش اومد آروم همسری رو صدا کردم بلند شده منو نگاه میکنه میگه چی شده؟؟ حالا من از ترس زبونم بند اومده به سختی میگم تو آشپزخونه مون موش هست یه چند ثانیه منو نگاه کرد بعد گفت: ترسییییدم بابااااااااا ! بعدم خوابید!


داشتم دق میکردم . هم از تصور اینکه تو خونم موش هست هم از بی خیالی همسری.یعنی حتی فکر هم نکرده بود شاید من حالم بده.  چند دقیقه بعدش بلند شد میبینه من هنوز همون جور نشستم میگه خوب چرا نمیخوابی؟ چراغا چرا روشنه؟ میترسی بری خاموش کنی؟ بعد قبل جواب من، بلند میشه تپ تپ چراغ ها رو خاموش میکنه و باز میخوابه 2 دقیقه بعدش هم خر خرش یه هوا!


یعنی میخوام برم یه پیج بسازم تو فیز بوق به نام "شوهره داریم؟؟؟"

37

یکشنبه 29 آبان‌ماه سال 1390

یکی از همین سوالای تو فیز بوق بود که پرسیده بود کدوم یکی از اینا شما رو یاد گذشته میندازه گزینه هاش هم اینا بود: عطر ، عکس، فیلم، آهنگ، مکان و از این جور چیزا. خوب این سوال خوراک من بود دیگه. اصولا نمیدونم چرا اینقدره علاقه مند  و مستعد! به سیر کردن در خاطرات گذشته ام!!!


من عاشق عطرم  یکی از بهترین تفریحاتم چرخ زدن تو مغازه های عطر فروشی هست  همچین میرم سراغ عطرها که انگاری رفقای قدیمی هستند. همینجور غرقه غرقه میرم جلو و تو هر غرفه هم میدونم باید برم سراغ کدوم عطر. یه سری عطرا برام یاد آور آدم ها هستند. مثلا وقتی دلم تنگ میشه برای کسی میرم سراغ عطرش.  تو ذهن و خاطرات من خواهرم برادرم مامان و  بابا هر کدوم عطرهای مخصوص خودشون رو دارن. یعنی نمیشه تو عطر قروشی برم و سراغ عطرهای این آدم ها نرم.یه سری عطرها هم هستند با اینکه عاشق بوشون هستم امکان نداره سراغشون برم باز چون منو یاد یه آدم خاصی میندازن که دلم نمیخواد یادشون تو خاطرم بیاد. خلاصه عطر قروشی ها برای من مثل "سله رحم" میمونه. یه سری از عطر ها هم عطر های قدیمی خودم هستند. اونا هم حال و هوایی دارن واسه خودشون.  ملی سوم دبیرستان یه عطر داره. ملی کنکوری یه عطر. ملی ترم اول دانشگاه یه عطر دیگه. ملی عاشق، ملی استرس امتحان، ملی جوجه کارمند، ملی غمگین هر کدوم یه عطر دارن.


از اون بد تر آهنگ ها هستن. یعنی کافیه یه سلکشن قدیمی رو گوش کنم. لامصب با هر آهنگی هی از وسط یه خاطره چرت میشم وسط یکی دیگه. بزومن هم خاطره خاصی نیستند ها. مثلا یه آهنگ هست منو یاد مترو تهران کرج میندازه یعنی وقتی اون آهنگو گوش میدم خودمو میبینم که در یه بعد از ظهر پاییزی و آفتابی اون موقع ها که مترو هنوز خلوت بود تو یه واگن تقریبا خالی نشستم و سرم و تکیه دادم به پنجره دارم ابرای آسمون رو نگاه میکنم! آهنگ که عوض میشه یه دفعه از وسط اون آرامش خلسه وار چرت میشم تو یه پژو پارس وسط پیچ های جاده چالوس صدای قهقه دوستان و  رفقا . آهنگ بعدی  وسط یه مهمونیم بعدی تو یکی از کوچه پس کوچه ها یه تهران دست در دست دوست پسرم!! 


یعنی میخوام بگم یه فولدر آهنگ که تموم میشه کلی از نظر روحی و حسی خستم از بس که با هر آهنگ پرت شدم یه ور! 


آره. آدم ها هم برای من هر کدوم یه آهنگی دارن. بعضی ها حتی بیشتر از یه آهنگ. حتی بعضی از دوستان مجازی هم برای من آهنگ دارن! یکیش همین اسکارلت !! آهنگ اسکارلت برای من  ماه پیشانو دریا دادوره! خب من همیشه از صدای این خانوم بدم میومد و همیشه احساس میکردم چقده جیغ میزنه. یه دوستی هم داشتم که عاشق صدای دریا دادور بود و هر وقت میرفتم پیشش داشت یکی از آهنگ هاشو گوش میکرد. همیشه در این مورد با هم دعوا داشتیم گذشت تا یه بار اسکارلت از کنسرت دریا دادور نوشته بود و لینک آهنگش رو هم گذاشته بود. همینکه گوشش  کردم عاشق آهنگه شدم . اونقدرکه تو فیز بوق هم شیر کرده بودم. بماند که بعدش چقدر حرف!! از دوستم شنیدم


با همه این حرف ها یکی از غصه هام اینه که آقای همسری آهنگ زیادی نداره. یعنی آهنگ هایی که منو یاد همسری میندازه تو فولدر آهنگ های من نیست چون تقریبا اصلا ایرانی گوش نمیده ( غیر نامجو) سبک پاپ هم دوست نداره. همسزی جان فقط یه آهنگ داره اونم چیزی نیست جز این آهنگ. اگه دوست داشتین میتونی یه ملی رو تصور کنین که در تعطیلات ایستر  سوار بر قطار شهری  داره این آهنگ رو گوش میده و دلش تولوپ تولوپ از عشق آقای همسری که در اون موقع در واقع فقط آقای دوست پسر بودن میتپه!

36

شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390

نقطه ضعف من در زبان انگلیسی اعداد هستند! یا بهتر بگم یکی از نقاط ضعف من اعداد هستند. به این صورت که وقتی یه عددی رو وسط یه متن انگلیسی میخونم ناخود آگاه عدده رو به فارسی میخونم به انگلیسی که بخونم طول میکشه تا بفهمم یعنی چه عددی. وقتی هم یکی بهم یه عددی رو میگه همین مشکل رو دارم. اول تو ذهنم فارسیش میکنم بعد میفهمم یعنی چقدر!!  واسه همین اون روز که تو کالج خانومه گفت هر جلسه کلاس زبان فورتی فایو یورو هست تا یه مدت گیج بودم یعنی فورتی فایو رو ترجمه میکردم چهل و پنج یورو اما خوب باورم که نمیشد که! هی تو ذهنم میگفتم فورتی فایو، فورتی فایو چقدر میشه  چهل و پنج یوروووو؟؟!! واسه هر جلسه ؟؟؟ مگه میشهههه؟؟بعد دیدم خانومه داره میگه میتونین  هر هفته هر چند جلسه که بخواین داشته باشین اگه دو جلسه در هفته بخواین میشه هفته ای نایتی یورو! با هزینه کتاب تقریبا 100 یورو میشه. وقتی دید قیافه من این شکلیه: خودش گفت که آره هزینه ما بالا هست اگر خودتون بخواین بدین و توصیه نمیکنم بهتون.

نمیدونم چرا اینطوریه.تو این شهر فسقلی هر جا که دنبال کلاس زبان هلندی رفتم با این قیمت های عجیب غریب مواجه شدم. مشکل اینجاست که کلای ها خصوصی هست و اون حالتی که چند نفر با هم سر یه کلاس بشینن نیست. یا اگر هم هست من هر چی میگردم پیدا نمیکنم. این مدل کلاس ها بیشتر سمت غرب کشور و شهر های بزرگ هست. خوب آخه من چی کار کنم ؟؟؟ من کلاس میخوام خوب


حالا که حرف زبان انگلیسی شد بزارین یه چیز بامزه تعریف کنم. شنبه هفته پیش رفته بودم کلیسای شهرمون. یه کلیسای قدیمی و خوشگلی هست. داشتم یه تابلوی نقاشی رو نگاه میکردم. یکی از کارکنان اونجا اومد به هلندی یه چیزی در مورد نقاشی بهم گفت. منم به انگلیسی ازش عذر خواهی کردم گفتم من هلندی بلد نیستم. بنده خدا به انگلیسی دست و پا شکسته برام به انگلیسی در مورد نقاشیه توضیح داد. چند تا لغتی که یادش نمیومد رو از رو جرف های قبلیش حدس زدم و بهش گفتم. خلاصه به سختی با هم ارتباط بر قرار کرده بودیم. آخرش که حرفش تموم شد برگشت به من گفت آیا شما بریتیش هستین؟ آقا جان حالا مگه این نیش من بسته میشد!!! فک کن با این سطح زبانی که من یه کم وصفشو اون بالا گفتم یکی بیاد بهت بگه ایا تو بریتیشی بنده خدا روزمو ساخت!!


اون موقع که امتحان آیلتس رو داده بودم با توجه به نمره خیلی خوبی که آورده بودم  تا مدت ها فک میکردم که خدای زبانم !!! هر جا  تو هر فرمی که در مورد سطح زبان پرس و جو میکرد با افتخار میزدم ادونس!!!  از ایران که اومدم یه کم که گذشت دیدم اوپس! ادونس کجا باشه من خیلی زبان بدونم نهایتش آپر اینتر مدیت  هستم . ما رو چه به ادونس !!!  الان یکی ازم بپرسه میگم فک کنم اینتر مدیت هستم با اینکه میدونم زبان انگلیسیم از اون موقع تا حالا بهتر و روون تر شده اما به همون اندازه هم فهمیدم که هیچی حالیم نیست هنوووو.

35

شنبه 7 آبان‌ماه سال 1390

اون سال اولی که از ایران رفته بودم سوئد تو خونه یه خانوم سوئدی اتاق گرفته بودم. من و دوستم بودیم و هر کدوم یه اتاق داشتیم. دستشویی و حموممون با هم مشترک بود اما آشپزخونه رو با خانوم صاحبخونه با هم 3 تایی استفاده میکردیم. برای من یکی اون تجربه یکساله بودن در اون خونه خیلی بهم کمک کرد. خانوم صاحبخونه خیلی خیلی مهربون بود و برای ما خیلی وقت ها جای خالی مامان هامون رو پر میکرد. دقیقا مثل مامان ها گاهی بهمون غر میزد گاهی هم با یه شام یا ناهار خوشمزه سوپرایزمون میکرد.

خیلی از چیزهایی که من در مورد سوئد و مردمش و فرهنگش یاد گرفتم مدیون این خانوم هست. تو تعطیلات ژانویه خونواده اش که شامل دختر و پسر و خونواده خواهرش می شدن به خونش اومدن  و ما برای اولین بار کریسمس و سال نو  رو در یک خونواده تجربه کردیم. تجربه ای که خیلی جالب بود و باعث شد که ما با خونواده اش بچه ها وخواهر زاده هاش که تقریبا هم سن و سال ما بودن دوست شیم. همشون خیلی مهربون بودن و سعی میکردن همه رسم و رسومات کریسمس رو بهمون یاد بدن ار کارهایی که میکنن و غذاهایی که میخورن و کلا همه چی.


تقریبا زمان امتحان های کوارتر 3 بود و من و دوستم حسابی درگیر درسو مشق بودیم ( اه؟ نگفته بودم؟؟ سوئد سیستم دانشگاهیش ترمی نیست یه چیز مزخرفِ داغونِ بدرد نخورِ اعصاب خورد کنِ ضایعی هست به نام سیستم کوارتری که هر سال تحصیلی 4 تا کوارتر هست و هر کوارتر 7 هفته بعلاوه یه هفته امتحان . تو هر کوارتر هم 2 تا درس داری. اولش میگی آخی نازی فقط 2 تا درس؟ اما بعدش در عرض این 7 هفته هر کدوم از درس ها یه کتاب 700-800 صفحه ای درس میدن بعلاوه یه عالمه تمرین و آزمایشگاه و  ریپورت هفتگی و ... خلاصه آخر هر کوارتر میخوای سرتو بزاری زمین و با خیال راحت  بمیری!!) داشتم میگفتم موقع امتحان های کوارتر 3 بود خانومه صاحبخونه دعوت بود خونه خواهرش و من ودوستم هر کدوممون تو اتاقهامون داشتیم میزدیم تو سر کتاب هامون . نه من نه دوستم حال و حوصله  و وقت آشپزی نداشتیم.  خانوم صاحبخونه که از مهمونی برگشت صدامون کرد تو آشپزخونه. دیدیم برامون یه طرف گنده از همه غذاهایی که تو مهمونی بوده آورده آخ اگه بدونین تو اون شرایطی که داشتیم چقدر چسبید. بین غذاها یه ظرف سالاد بود که من برای اولین بار اونجا خوردمش و خیلی دوست داشتم. حالا نمیدونم به خاطر خاطره اون شبه  یا کلا سالاد خوشمزه ای هست!! راستش ترکیباتش یه کم عجیب غریبه اما مزه اش فوق العاده هست.

دستورشو اینجا می زارم میدونم عجیبه اما اگه تونستین امتحان کنین.


مواد لازم:


1- بچه اسفناج 5 -6 لیوان

2- پرتقال 2 عدد

3- گردو خورد شده  نصف لیوان

4- پیاز قرمز  یک عدد متوسط

5- آب پرتقال 2-3 قاشق غذا خوری


طرز تهیه:

بچه اسفناج ها رو بدون اینکه خورد کنید تو ظرف بریزید. پرتقال ها رو پوست بگیرید و پره پره کنید. هر پرده رو پوست بگیرین و به 2 یا 3 قسمت تقسیم کنین . پرتقال های آماده شده رو هم به بچه اسفناج ها در ظرف اضافه کنین. پیاز رو درشت خورد کنین و همراه گردوها به ظرف سالاد اضافه کنین. در آخر آب پرتقال رو با نمک و فلفل  اضافه کنین و بعدش نوش جان کنین  


شکلش تقریبا یه چیزی شبیه این عکس میشه:




 


فقط  سالاد این عکسه گردو نداره.


من هر وقت این سالاد رو درست میکنم پر از احساس های خوب میشم و همش یاد خانوم صاحبخونه و مهربونیاش میافتم.

34

سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390

آقا جان من فردا باید برم دعوا!!!

جریان اینه که ما حدود 3 هفته پیش از مدیا مارکت کلی خرید لوازم برقی خونه رو انجام دادیم , و قرار شد که آخر همون هفته برامون بفرستند و بیان وسایل رو نسب کنن. ما هم همه پول رو دادیم و خوش و خرم اومدیم خونه. اما اگه شما وسایل مارو دیدین ما هم دیدیم بهمون گفته بودن که هر وقت بخوان وسایل رو بفرستند قبلش باهامون تماس میگیرن. خلاصه گذشت و هر روز ما با دلی خوش منتظر تماس اینا بودیم. یه 10 روز که گذشت همسری جان رفتند یه مغازه و پرس جو کردن گفتن یکی از اقلامی که خواستین موجودی نداریم تو انبار اما براتون حتما دوشنبه ( که امروز باشه ) میفرستیم! باز اگه شما امروز وسایل ما رو دیدین ما هم دیدیم.


 اینا رو گفتم که بگم از این اتفاق ها  فقط تو مملکت گل و بلبل ما نمیافته اینجا هم خیلی خوشگل دورت میزنن و سر کارت میزارن



هه هه تازه پریروز یه پسره 50 سنت سرمو کلاه گذاشت خداییش 50 سنت واقعا ارزش نداره اما کارش به نظرم عجیب بود. داستان اینه که رفته بودم سوپر مارکت و میخواستم یه دونه از این چرخ های خرید بردارم  اما هم شلوغ بود هم دست من پر بود همینطوری که داشتم به جماعت نگاه میکردم یه پسری با یه چرخ خالی اومد سمتم که اینو میخوای؟ منم خوشحال شدم گفتم  به به چه پسر  آقا و جنتلمنی! اینطوری هم واسه خودش راحت تره که لازم نیست بره چرخ بزاره سر جاش هم واسه من. اینجا وقتی میخوای این چرخ ها رو برداری باید توشون یه سکه 50 سنتی بندازی  آخرش هم که میزاریش سر جاش اون سکه رو بهت پس میده.  یعنی فقط برای اینه که چرخ رو ول نکنی به امان خدا و برش گردونی سر جاش.  منم سکه 50 سنتی رو دادم یه پسره و چرخ رو گرفتم به هوای اینکه 50 سنتی پسره هم تو چرخه و بعدا پسش میگیرم کارم که تموم شد یهو دیدم که این چرخه اصلا جای سکه نداره !!! 


33

یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390

خوب میخوام یه کم در مورد تفاوت های سوئد و هلند بنویسم. اما قبلش باید2 تا نکته رو بگم . اول اینکه من کلا 2 ماهه اومدم هلند و ممکنه چیزی که مینویسم کاملا درست نباشه . یعنی وقتی زمان بیشتری بگذره بفهمم اشتباه کردم. دوم اینکه منظور من از سوئد همون شهر خودمون در اونجا هست. همین الان بگم که خیلی از مسائلی که میگم شاید در همه جای سوئد مخصوصا استکهلم اونطوری نباشه. 


1- همونطوری که قبلا گفتم هلند خیلی خوشگل تر از سوئد هست.طبیعت قشنگ تری داره معماری خونه ها خیلی خوشگل تر ست و مشخصه که مردمش برای زیبایی خونه وقت و هزینه میزارن از انواع و اقسام گل و گلدون و مجسمه و برکه مصنوعی!!! حتی خونه های آپارتمانی هم اکثرا یه باکس گل یا یه همچین چیزی برای تزئین خونه استفاده کردن. سوئدی ها در این زمینه خیلی بی سلیقه عمل میکنن. البته این به این معنی نیست که سوئد جای زشتی هست. نه! به نظرم معماری شهر ها هم یه کم بیروح تر هست تو سوئد. چطور بگم...  تو هلند بیشتر احساس بودن تو یه کشور اروپایی رو داری تا تو سوئد. تو سوئد زیاد از اون کوچه پس کوچه های قدیمی و بانمک و مغازه های کوچولو  خبری نیست. من کلا 2 بار استکهلم رفتم با اینکه معتقدم استکهلم  شهر قشنگی هست اما حتی قسمت قدیمی این شهر هم خیلی  نسبت به اینجا یا حتی   کوپنهاک خوشگل نیست. 


2- هر چقدر تو سوئد کارهای اداری مثل آب خوردن انجام میشه اینجا همه چی به هم پیچ میخوره. یادمه تو سوئد من در عرض 1 روز پرسونال نامبر یا همون شماره ملی گرفتم. همون روز حساب بانکی باز کردم و در همون روز ثبت نام دانشگاه هم انجام دادم!!!! ما اینجا یه روز رفتیم شهرداری مدارکمون رو دادیم به هفته بعدش گفتن عکساتون خوب نیست برید باز عکس بگیرین . رفتیم عکس گرفتیم و فرستادیم.3 هفته طول کشید تا شماره ملی(؟) رو بگیریم بعد 3 هفته تازه تونستیم بریم بانک شماره حساب باز کنیم و باقی ماجرا.

کلا پرسونال نامبر تو سوئد حلال مشکلات هست . تقریبا همه جا کارت باهاش راه میافته. اما اینجا این طور نیست انگاری. مثلا همون قضیه گرفتن اینترنت که قبلا تعریف کردم. احتمالا اگر همین ماجرا در سوئد بود نهایتش از ما یه آی دی کارت میخواستن و پرسونال نامبر . چون به هر حال میدونن که با داشتن اون شماره ملی به همه اطلاعات ما درسترسی دارن.


3- هلند سرزمین خوشمزه ای هست نسبت به سوئد. اولا قیمت مواد غذایی خیلی کمتره. تنوعش خیلی بیشتر و به نظرم نسبت به پولی که میدی کیفیت هم خیلی بهتره. مثلا تو سوئد برای اینکه مرغ رو غیر یخی بخری باید هزینه خیلی بالایی رو بدی اما اینجا با همون قیمتی که مرغ یخی رو تو سوئد میخری میتونی مرغ غیر یخی بگیری!!! یعنی یه جمله گفتم نصفش مرغ بوداااا تنوع پنیر خیلی زیادهههه  کلا محصولات لبنیاتی هم خیلی زیاد دارن هم خیلی خوشمزه هستند هم ارزونههههه. واسه همین کلا میشه گفت که هزینه خورد و خوراک تو هلند خیلی پایین تر هست نسبت به سوئد.اما فکر میکنم هزینه مسکن تقریبا یکی باشه. هزینه ایکه ما الان برای این خونه میدیم تقریبا برابر هست با یه خونه معدل همین خونه تو شهری که ت و سوئد بودیم. البته میدونم که آمستردام و شهر های بزرگ تر هلند هزینه مسکن گرون تر از این شهر هست. همونطور که استکهلم نسبت به شهرهای دیگه سوئد یه کم گرون تره.


4- تو سوئد تقریبا همه انگلیسی رو خوب و روان صحبت میکنن. در مدت چند سالی که اونجا بودم هیچ وقت و هیچ جا احساس نکردم که نمیتونم کارامو با انگلیسی پیش ببرم. خوب البته خیلی وقت ها بود که اگه سوئدی بلد بودم خیلی به نفعم میشد اما کلا  با دونستن فقط انگلیسی  مشکلی برام پیش نمیومد.  خوب هلندی ها اونقدر زبانشون خوب نیست. منظورم مردم عادی در کوچه و بازار هست. خوب این یه کم زندگی رو واسه یه تازه وارد مثل ما سخت میکنه. البته در دانشگاه ها تقریبا همه انگلیسی رو خیلییی خوب صحبت میکنن. و مثلا  یکی مثل آقای همسر در محل کارش و دانشگاه مشکلی نداره.


5- هلندی ها مردم کنجکاوی هستند و همین کنجکاویشون باعث میشه باهات راحت تر از سوئدی ها  ارتباط برقرار کنن. در حال حاصر نمیدونم این مساله چقدر خوب هست. مسلما راحت تر سر صحبت رو باهات باز میکنن اما هنوز نمیدونم چقدر طول میکشه که باهات یه رابطه دوستی رو شروع کنن. تکلیف سوئدی ها که کلا مشخص بود! اونا با خودشون هم مشکل دارن  وکلا خیلییییی آدم های محافظه کاری هستند در مورد دوست شدن چه حالا با یه سوئدی دیگه چه با شما که کلا خارجی هستین. یکی از مشکلات عمده خارجی در سوئد این هست که خیلی سخت میشه با جامعه سوئدی ها قاطی شد . نیاز به زمان خیلی زیادی دارن که به عنوان دوست قبولت کنن. اکثر خارجی ها در سوئد با جماعت غیر سوئدی میگردن حالا یا از ملیت خودشون یا از خارجی های دیگه. این مساله سرد بودنشون به نظر من خیلی هم ربطی به خاورمیانه ای بودن و ... نداره من خیلی از آدم هایی که از کشور هایی مثل آلمان ایتالیا و اسپانیا و فرانسه میشناسم که  با من هم عقیده بودن که نمیشه خیلی راحت با سوئدی ها قاطی شد و این جماعت هم اکثرا با هم میگشتن!

اما چیزی که هست اینه که سوئدی ها خیلی آدم های مودبی هستند یعنی اینکه ممکنه باهات دوست نشن اما هیچ وقت هم برخورد بدی ازشون نمیبینی.



امم چیزه... من کلی مورد دیگه هم داشتم که بگم اما الان  هر چی فک میکنم یادم نمیاااد

حالا هر وقت یادم اومد بقیه اش رو مینویسم. 


پ.ن: خیلی دلم میخواد دوستانی که تجربه زندگی تو این دو تا کشور رو دارن بیان و در مورد این پست نظر بدن. مطمئنا برای منم جالب خواهد بود نظر بقیه رو بدونم. هر چند کلا هیشکییییییییی منوووووو دوست نداره... گریههههههه



پ.ن 2 : چند تا عکس اضافه میکنم. هر چن نتونستم عکسهای خیلی خوبی در مورد هلند پیدا کنم


این عکس شهر قبلی ما تو سوئده از این جایی که این عکس رو گرفتن تا خونه ما 3 دقیقه پیاده راهه به نظر من جزو خیابونهای نسبتا خوشگل شهر بود:



اینم یه عکس از مرکز شهر:



اینم عکس خیابون اصلی شهر:






حالا یه چند تا عکس از این شهر جدید در هلند






اینم یه عکس از مرکز شهر. متاسفانه نتونستم عکس های بهتری پیدا کنم چون هنوز اسم محله ها و خیابون ها رو بلد نیستم که سرچ کنم



( تعداد کل: 43 )
   1       2       3       4       5    >>