X
تبلیغات
رایتل

38

چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1390

پریشب حوالی ساعت 5 صبح بلند شدم برم آشپزخونه آب بخورم. همینجوری با یه چش بسته یه چش بااز لخ لخ کنان داشتم میرفتم تو آشپرخونه چراغ رو که روشن کردم دیدم یه چیزی مثل فشنگ دویید رفت زیر یخچال! یعنی میخوام بگم به معنی واقعی کلمه داشتم سکته میکردم قلبم بوم بوم میزد، دست و پاهام شل شده بود دهنم تلخ شده بود نمیتونستم تکون بخورم. فقط داشتم با وحشت اون نقطه رو نگاه میکردم. اون چیزی که دیده بودم رو اصلا باور نمیکردم! خونمون موووووووووووووش داره


با بدبختی خودمو رسوندم تو اتاق از ترسم همه چراغ های سر راهو هم روشن کردم رفتم چاهارزانو  نشستم رو تخت. یه کم نفسم که سر جاش اومد آروم همسری رو صدا کردم بلند شده منو نگاه میکنه میگه چی شده؟؟ حالا من از ترس زبونم بند اومده به سختی میگم تو آشپزخونه مون موش هست یه چند ثانیه منو نگاه کرد بعد گفت: ترسییییدم بابااااااااا ! بعدم خوابید!


داشتم دق میکردم . هم از تصور اینکه تو خونم موش هست هم از بی خیالی همسری.یعنی حتی فکر هم نکرده بود شاید من حالم بده.  چند دقیقه بعدش بلند شد میبینه من هنوز همون جور نشستم میگه خوب چرا نمیخوابی؟ چراغا چرا روشنه؟ میترسی بری خاموش کنی؟ بعد قبل جواب من، بلند میشه تپ تپ چراغ ها رو خاموش میکنه و باز میخوابه 2 دقیقه بعدش هم خر خرش یه هوا!


یعنی میخوام برم یه پیج بسازم تو فیز بوق به نام "شوهره داریم؟؟؟"

نظرات (8)
سلام

واقعا نمیدونم چی بگم

ولی من خودم از سوسک متنفرم

اگر ببینم فرار میکنم! اینقدر هم نه ولی خیلی چندشششششششششششششش

حالم بد میشه

در کتون میکنم

اول میخواین یک پیج تو فیز بوق
یا یقه صابخونه بگیرین!!؟


در مورد اون سالاد جدید ممنون حتما در ست میکنم

اما نمیدونم ریحون بچه چیه!؟

تا بعد


پاسخ:
میبینی تورو خداااا
پیج رو که شوخی کردم فک کن همچی پیجی بزنم جواب فامیل شوهرون رو چی بدم اونوفت!!!! با صاحبخونه صحبت کردم فعلا قراره یه متخصص بیاره

سالاده رو درس کن خیلی باحال میشه به خدا . توش بچه اسفناج میریزن. همون اسفناج خودمونه فقط خیلی کوچولو تره تو عکسش دفت کنی میبینی. نمیدونم با اسفناج معمولی چطوری میشه . اینا چون کوچولو هستن خیلی لطیفن و میشه راحت خام خوردشون
وای موش! متنفرم ازش! بهش بگو یا مثه یه موش نر! مردونه از خونه می ره بیرون یا اگه گیرش آوردین یهو نمیکشینش و با قطره چکون سم رو تدریجی وارد بدنش میکنین، شاید ترسید! و خودش رفت! (منم باید یه پیج با این نام درست کنم : موش کشی با اعمال شاقه)
پاسخ:
هاها
خوب گفتی با قطره چکون سم میریزیم تو چشش من از موش بدم نمیاد فقط دوست ندارم تو خونه ام باشهههه
سلام
چند ماه پیش به طور اتفاقی وبلاگتون رو دیده بودم و می خوندم و خیلی خوشم اومده بود ولی وبتون رو گم کردم و الان دوباره پیداش کردم و خیلی خوشحالم.....
ترس جانوران موزی برای اکثریت خانمها طبیعیه
پاسخ:
سلام سلام
اا چرا گم کردی؟ آدرس به این سر راستی!! چارراه اول نه چارراه دوم نیش کوچه سوم پلاک شیش!!
خوشحال شدم از اشناییت
یکی مثل شما و من إز موش بیزاریم چندشمون میشه یکی مثل دختر عمه خل من موش نیگه میداره. البته همستر که خود موشه فقط باباش سنجابه
حال بهم زنن
پاسخ:
مووووووووووووووش بدههههههه مخصوصا اگه تو خونه ات باشه. همستر باز خوبه. خوبیش اینه که تو قفسه دیگه راه نمیافته تو خونه
سلام

حالا میریم داشته باشیم یک عدد melissaخانم که در مقابل یک موش سنگر گرفته


فکر کنم خط مقدم خیلی شلوغ باشه وجنگ به شدت بین شما و آن موجود موذی ادامه داره

به هر حال هر وقت جنگ کمی رو به آرامش گذاشت و جبهه ها حق علیه باطل مطلوب بود

منتظر نوشتهای زیبای شما هستم
ملیسا جون ببخشیدا هر چی تلاش کردم نتونستم باهات در این مورد همزادپنداری کنم اخه من از هیچ حیوونی نمی ترسم و بدم هم نمیاد برای همین همیشه درک اینکه بعضی ها با دیدن موش و سوسک و عنکبوت و هر جاندار دیگه ای وحشت می کنن برام خیلی سختهولی موش خیلی خوشگله با دقت نگاه کن....البته درسته توی خونه اصلا خوب نیست و باید یه فکری براش بکنی......راستی کی گفته همستر همون موشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زمین تا اسمون تفاوت هست بین این دو موجود و حتی در یه گروه جانوری هم نیستن
پاسخ:
البته ما نیز یه عمر ادعای جانوار دوستی داشته ایم اما دروخ چرا تو موقعیتش قرار نگرفته بودم خوب اما خداییش اگه نصفه شبی ببینی یه چیزی عین جت از جلوت رد شد نمیترسی؟
هاها همسری هم میگه موش خوشگله ! من از قیافش بدم نمیاد اما دوس ندارم تو آشپزخونه محبوبم بدو بدو کنه
به همسری میگم انقدر بد بووود داشت میدوید صدای پنجه اش چلق چلق صدا میداد
همسری میگه : آخییی ای جانم .....
منم کلا :
سلام دیدم ادرس دقیق دادی گفتم بیام مهمونی..
مهمون نمی خوای...
پاسخ:
به به خوش اومدین صفا اوردین بقرمایید بفرمایید اونجا بده بفرمایید اینجا کنار شومینه از بیرون اومدین یخ زدین. ببخشید قعلا فقط موووش داریم واسه پذیرایی ایشالا به زودی با بقیه جک و جونورها خدمت می رسیم
شاید باورت نشه اگه یییییییییهو هم جلوم سبز شه نمیترسم.من خیلی پرروام مگه نه؟کلی از تصور کارای همسرت خنده ام گرفت که با خونسردی رفته چراغا رو خاموش کرده و لالا.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد