X
تبلیغات
رایتل

28

شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390

1- ما همچنان قرار داد خونه رو امضا نکردیم چون بنگاهی عزیز هنوز برامون نفرستاده !


2- فردا باید از اینجایی که هستیم اسباب کشی کنیم. این یعنی اینکه ما الان 3 هفته هست که اومدیم هلند :)


3- برای 2 هفته باقیمانده تا تحویل خونه یه خونه همین نزدیکی محل کار آقای همسر اجاره کردیم. یه خونه ویلایی وسط جنگل!



4- بنا به دلیل بالا من این 2 هفته اینترنت ندارم و هر دفعه اکه کاری داشته باشم باید بیام محل کار همسری!



5- یه کتاب خیلی بامزه از کتابخونه اینجا پیدا کردم به همه دوستانی که هلند هستند و یا دوست هلندی دارن شدیدا توصیه میکنم که این کتاب رو اگه تا حالا نخوندن بخونن. اسم کتاب هستThe UnDutchables یه کتاب که با دید طنز به فرهنگ و مردم هلند. این کتاب حتی برای من که 3 هفته هست اومدن اینجا خیلی جالب بود چه برسه به کسی که چند ساله اینجا زندگی میکنه



6- اینجوری که بوش میاد همسر جان نمیتونه ماشین بخره فعلا! چون باید گواهینامه هلندی داشته باشه یا اینکه گواهینامه یه سری کشور خاص رو!

اینجوری که بهش گفتن میتونه ماشین رو بخره اما چون نمیتونه بیمه اش کنه !! عملا فایده ای براش نداره خریدن ماشین. بنا براین همسر جان مجبوره که یه چند ماهی رو کارپول کنه با یکی از همکارهاش!


7- خیلی خیلی ممنون بالت اون سایت هایی که تو پست قبلی بهم معرفی کردین خیلی دستمون برای انتخاب وسایل باز تر شده. واقعا کمک بزرگی بود


8- همچنان دنبال کارم و رزومه فرستادن در عین حال یه سری کلاس درسو مشق واسه خودم تعریف کردم اول مهری!! تصمیم دارم حالا که کارو باری ندارم یه کم سلف استادی داشته باشم در رشته خودم. فک کنم دیگه بعد از n سال درس خوندن این یه کارو بتونم خودم انجام بدم. فعلا یه سری سر فصل واسه خودم تعریف کردم  ایشالا اگه بشه تا ژانویه به یه جای خوبی برسونم این درسها رو. 


9- مجبورم تا ژانویه کلاس زبان رفتن رو عقب بندازم. شروع کلاس ها دقیقا با زمان اسباب کشی و دردسر های ما یکیه. خیلی دلم میخواست زودتر زبان رو شروع کنم. تجربه زندگی تو سوئد بهم یاد داده که تا زبان اون کشور ور یاد نگیری نمیتونی قاطی جامعه اشون بشی :(


10- با همه این ماجراها نمیدونم چرا دپ ام!!


 

نظرات (5)
اینجا چطوری میشه نظر خصوصی گذاشت ؟!
اینجا چطوری میشه نظر خصوصی گذاشت ؟!
ها فهمیدم ! تماس با من داره :)))
اول سلام دوم من از طریق وبلاگ خاطرات من و همسرم در اروپا همون امی عزیزم با شما اشنا شدم وقتی خاطرات شما و امی رو خوندم هم به نظرم جالب بود هم سخت نمی دونم یه جورایی همتون از سختی های ابتدایی گفتین و این یعنی ........زندگی اون ور.........
چی شد ملی؟؟ کارهاتون راه افتاد؟؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد